به کلبه طلبگی خوش امده اید-دل نوشته های یک طلبه جوان / امروز : ◆.کلبه طلبگی.◆

خدايا من در كلبه فقيرانه چيزي دارم كه تو در عرش كبريايي نداري من چون تويي دارم و تو چون خود نداری 
قالب وبلاگ
طلبه
حرف تو
امکانات جانبی

اضافه به علاقه مندی ها :





Powered by WebGozar

هفته پیس بود،گوشم کمی خارش گرفت،فکر کردم چیزی روی گوشم هست، دست که بردم کوشم را بخارم فهمیدم خبر تازه ای به گوشم رسیده است که از خوشحالی نای شنیدن چیز دیگر را ندارد.

فهمیدم که باید بعد از یک سال با دوستان مجازی ام و با حضور مهمانی به نام آقای محمدی که هرگز ندیده بودمش گرد هم خواهیم آمد.

احساس می کردم روز خوبی در پیش روست،ولی کارهای دیشبم من را خسته کرده بود.

دنگم گرفته بود که قد باشم

شب دیر وقت و با حالتی خسته به خانه برگشتم و خود را کنار سفره ای یافتم که در آن بوی پختگی غذایی نپیچیده بود ولی بوی صمیمت همیشگی سفره مشامم را پر کرده بود.

ذهنم و من هر دو درگیر بودیم، یکی درگیر کارهای بجا مانده و دیگری در گیر گرفتن لقمه هایی برای خوردن...

 بعد از چند لقمه غذا و مسواک چند قدم که راه رفتم چراغ خانه را خاموش کرده و کمی به دوستانم پرداختم.

 پیامک بازی شبانه ام ادامه داشت ولی من دیگر به خواب رفته بودم ،نیمه های شب ناگهان متوجه چند پیام نخوانده شده در صفحه ای شدم که بین من و دوستانم رابطه مجازی برقرار می کند.

صبح که از خواب بیدار شدم از پشت شیشه گردو خاک گرفته اتاقمان حیاط خانه را نگاه کردم مثل همیشه به جز خورشید و توپ دو لایه پسر همسایه که همیشه در حیاط ما می افتد چیز دیگری نبود.

عجله داشتم،پیراهنم را از میان پولیورهای کاموایی برادرم برداشته و لنگه کفش خود را به پا کردم تا من را برای رسیدن به مقصد همراهی کند.

چیزی نمانده بود که به محل برسم ناگهان صدای گوشی در ماشین پیچید، بدون پاسخ دادن متوجه عجله دوستان برای حضور در جمع صمیمیشان شدم.

سراسیمه خود را رساندم، کلاس شروع شد، موضوعی برای نوشتن در کلاس مطرح شد ولی داستان من ناتمام ماند...

استاد شعر ها و ضرب المثل ها را برای ما توصیه می کرد که بعد از توضیحاتی برای نمونه فرمودند:دنگم گرفته بود که قُد باشم.

من هم نوشتم:دنگم گرفته بود که قُد باشم...

ولی نمی دانستم چگونه قُد باشم در حالی می دانستم قُد بودنم من را خواهد شکست.

یاد آیه "وَلَا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحًا"به خودپسندی بر زمين راه مرو ... افتادم،ولی چاره چه بود!برای فهمیدن معنی قُد هم که شده بود تصمیم گرفتم قُد باشم، ولی نه برای کسی بلکه برای نفس خودم...

..................................................................................................

پ.ن :دنگم گرفته بود که قُد باشم...

چیزهای کوچک:

همیشه باید خودت باشی؛ گاهی نمی شود که نمی شود.

رنگهای متفاوتی دارم ولی هرگز رنگ عوض نمی کنم.


برچسب‌ها: دنگم گرفته بود که قُد باشم
[ 2014/9/16 ] [ ] [ اکبری ]

نوشته های امشبم رنگ و بویی ندارد،امشب می نویسم برای دلم از هر آنچه بر من میگذرد زیر این آسمان آبی.

ماه شب تاریکی

سالهاپیش،یک روز صبح، در هوای ابری و با حالتی آشفته، کودکی که هم اکنون خود و گذشته را فراموش کرده است،از خواب بیدار شد و حس کرد که امروز با همه روزها فرق دارد.

هوا گرفته بود و دلش می لرزید،نم نم باران را در کوچه احساس و آسمان غمگین چشمانش حس می کرد که بر روی گونه هایش آرام جاری می شد.

حرفی برای گفتن نداشت،فقط دلش می خواست گریه کند ولی حجالت می کشید آن کودک ساده دل...

مصمم شد از خانه بیرون بزند بدون اینکه بداند کجا می رود.

چشمانش را بست و راهی کوهی شد که در تاریکی آن جز صدای جیرجیرک ها و  روشنایی ماه شکسته، چیز دیگری توان خود نمایی نداشت.

هوا سرد بود؛ دلش از همه غیر از خدا بریده بود، خواست سردی سرمای وجودش را به گرمی صدای دلنشین کسی گرم کند که هرگز ندیده و نشنیده بود.

 ولی نیازی به چشم هایش در آن تاریکی نداشت،برای اطمینان چشمانش را بست.

شروع کرد حرف زدن را،انگار خودش نبود که از دلش برای خودش می گفت و می نوشت.

 خواست بلند گریه کند و خدا را صدا بزند ولی سکوت شب این اجازه را نداد؛ افسوس...

بغضش شکست اما حرفایش ناگفته نماند ولی کسی هم نشنید غیر از خدا... در این حوالی کسی نبود غیر از خدا.

حرفهایش را گفت و شنیده ها را شنید بدون آنکه کسی سخن بگوید؛ خاطرات شبانه خود را در ذهن فیلم وار مرور می کرد...

فهمید که رهگذر نباید دل ببند به آنچه برایش نمی ماند،با خدایش باشد خدا همه چیز را به او خواهد داد .

فهمید که در طوفان زندگی، تلاطم بی معرفتی ها و امواج خیانت ها با خدا بودن بهتر از نا خدا بودن است.

دیگر آن پسرک دیروز نبود؛ کلی عوض شده بود، تصمیم گرفت گستاخانه ولی بدون هیچ غروری راه خود ادامه دهد،آن کودک.

................................................................................

پ.ن :

من همان کودک ساده دلم...

چیزهای کوچک:

بجای حرف زدن کفش ها دیگری را بپوش و راه برو، شاید مسیرت که نه ولی دیدگاهت عوض شود.

باشد که خود را دانای کل ندانی که نیستی.

امام علی(ع) :«الحسود لایسود»


برچسب‌ها: امشب ماه سخن می گوید, دلنوشت, متن زیبا, متن ادبی, متن عاشقانه
[ 2014/9/13 ] [ ] [ اکبری ]

گزارش های خبری و تحلیلی پیاپی و نو، خبرهای داغ و دسته اول، جریان سازی های خوب و به موقع، وحدت آفرینی میان اقوام و مذاهب و از همه مهم تر اطلاع رسانی شفاف از جمله شاخصه هایی است که به مزاج برخی ها خوش نمی آید و در پی فیلتر شبکه اطلاع رسانی دانا بر می آیند.
 http://www.axgig.com/images/13582276598757113256.jpg

 در فضای رسانه ای کشور مخصوصا در دنیای مجازی شبکه های اطلاع رسانی و تحلیلی معدودی هستند که با اتکا به قدرت مانور بالا و به کارگیری قلم های محلل در حوزه های مختلف می توانند در میان صدها سامانه خبری تحلیلی دیگر نمود پیدا کنند. 
 
یکی از این شبکه های اطلاع رسانی که با سرعتی چشمگیر جای خود را درمیان غول های رسانه ای کشور باز کرد وب سایت "دانا" بود. 
 

اما در تاریخ 15 اردیبهشت سال جاری روزنامه قانون از سوی دادستانی توقیف شد که متاسفانه در کمال تعجب همکاران این روزنامه با یک بزرگنمایی مدعی شدند که دلیل توقیف روزنامه انتشار خبر آزادی رویانیان به نقل از شبکه اطلاع رسانی دانا بوده است در نتیجه هفدهم اردیبهشت، پایگاه اطلاع رسانی «دانا» بدون هیچ اطلاع قبلی توسط دستگاه قضایی، فیلتر شد.

 http://axgig.com/images/08813034412684586404.jpg

در پی فیلتر شبکه اطلاع رسانی دانا؛ بی بی سی در این باره نوشت: "مسئولان همان روزنامه همچنین می گویند که منبع خبر "آزادی رویانیان" که بر روی صفحه نخست شماره روز گذشته این روزنامه منتشر شد، شبکه اطلاع رسانی دانا بود؛ اما به گفته این روزنامه، اینکه این روزنامه به این دلیل توقیف می‌شود و به سایت منتشر کننده خبر کوچکترین تذکری داده نمی‌شود "جای تعجب دارد .

گفتنی است مدیر مسئول شبکه اطلاع رسانی دانا در گفت و گوی خود آورده بود: البته امروز مشاهده کردم که انجمنی که عنوان دفاع از آزادی مطبوعت را یدک می‌کشد  ‌خواسته تا از دانا حمایت کند، لازم است در این رابطه به این نکته اشاره کنم که "دانا" هیچ نیازی به حمایت و دلسوزی انجمن ها و گروه‌هایی که برخلاف منافع کشور اقدام می کنند ندارد .

در هر حال به فاصله چند ساعت پس از توقیف روزنامه یاد شده، شبکه اطلاع رسانی دانا نیز با دستور مقام محترم قضایی در روز چهارشنبه 17 اردیبهشت ماه سال جاری مسدود شد.

سر انجام پس از 20 روز از مسدود شدن شبکه اطلاع رسانی دانا و با پیگیری های قانونی مسئولان این سایت، بالاخره این سایت رفع توقیف شد و دوباره فعالیت خود در مسیر قبلی که همان خط انقلاب اسلامی است را آغاز کرد.

  تلاشهای بی بهانه برای فیلتر شبکه اطلاع رسانی دانا ادمه داشت تا اینکه در تاریخ 12 شهریور ماه سالجاری دوباره و بدون اطلاع قبلی سایت از دسترس خارج شد.

با پیگیری‌های صورت گرفته از سوی مسئولان نزدیک به شبکه اطلاع‌رسانی و همچنین معاون نگهداری زیرساخت (مخابرات) معلوم شد که این فیلتر از سوی قوه قضائیه صورت نگرفته است!!!

ذکی زاده مدیر مسئول شبکه اطلاع رسانی دانا در این باره گفت: از کسانی که اقدام به فیلتر ۱۲ ساعته «دانا» کردند شکایت می‌کنیم.

گفتنی است شبکه اطلاعه رسانی دانا برای این بار به بهانه مجوز از دسترس خاج شده است.

 نوشته صفحه اول شبکه اطلاع رسانی دانا توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ بر اساس ماده واحده مصوب آبان 1388 مجلس شورای اسلامی (شمول قانون مطبوعات بر خبر گزاری ها و سایت های خبری) و بر اساس بند الف ماده 7 قانون مطبوعات و تبصره ذیل این ماده ، دسترسی به این سایت خبری تا دریافت مجوز از هیات نظارت بر مطبوعات امکان پذیر نمی باشد.

  http://www.axgig.com/images/54982257271362621938.jpg

حال سوال این است که اگر فیلتر شبکه اطلاع رسانی دانا از سوی قوه قضائیه صورت نگرفته است چه کسی در این فیلتر دست دارد و پشت پرده فیلتر ناگهانی و مکرر دانا چه کسی و چیزی لنگر انداخته است؟

مسوول صدور مجوز برای فعالیت های رسانه ای کدام وزارت و یا سازمان است که مدیر مسوولان برای دریافت مجوز صرفا به آن سازمان مربوطه مراجعه کنند؟

به نظر شما نقش دولت ،برخی دولتی ها و از همه مهم تر نقش کسانی که شبکه اطلاع  رسانی دانا را مانع برای انجام فعالیت های غیر قانونی خود می دانند در این فیلتر چه قدر است؟

 اکبری

انتهای پیام/


برچسب‌ها: مانور بر سر شبکه اطلاع رسانی دانا به جرم اطلاع رسا, بی بی سی, دانا, فیلترینگ, شبکه اطلاع رسانی دانا
[ 2014/9/9 ] [ ] [ اکبری ]

تو یکی از روزهای سال 92 در خانه نشسته بودیم؛ و نفهمیدیم چه شد که یک آقایی که خیلی مودب بود گفت:«من اعتدال دارم می خواهم بفروشم به دنیا...»

سبد کالا می دم...و ملت رو تحقیر نمی کنم

قول می‌دهم که احترام را به پاسپورت ایرانی برگردانم

 آزادی رسانه‌ها اعم از روزنامه‌ها، سایت‌ها و رسانه ملی از عوامل جلوگیری از فساد اقتصادی است...

سینه رو از کینه پاک می کنم...

بیا با کدخدا ببندیم و با هم دیگه بخندیم و...

ارزشی مرزشی رو ولش کن و...

بعد گفت من سرهنگ نیستم و ادم خوبیم و منقدامو دوست دارم و اصلا زنده باد، آره زنده باد مخالف من...

و از همه مهم تر این که گفت من حقوقدانم!

همه خوشحال شدند که یک حقوقدان اومده و می خواهد از حقوق 8 ساله اینها دفاع کنه و از این چیزا...

یک جماعتی هم که هی دست و هورا می زدند به هر مناسبتی و بی مناسبت.

القصه مردم از این حرفا خوششون اومد و اون آقایی که این حرف ها رو می زد با اکثریت خیلی خیلی مطلق، رسید به پشت میز؛ همان جا که باید...

 بروید به جهنم روحانی

یکهو نفهمیدیم چطور شد که رفیق اون آقا؛ شروع کرد به بخشی از اون اکثریت خیلی خیلی مطلق تاختن... که ای لبو فروش ها ای راننده تاکسی ها کی گفته شما نظر بدید؟ شما نهایتش می تونید با سبد کالایی که مخصوص شهروندای درجه یک هست  تکریم بشید و یه چند تاییتونم زیر دست و پا له...

چون شما شهروند درجه 2 هستید و غذای خوب تا حالا نخوردید تا حالا!

اون آقای مودب هم که کدخدا رو مودب می دید؛ شروع کرد به حرف ها جملات ادبی زدن. ای افراطی ها... ای کم سواد ها... ای بی شناسنامه ها... ای بی کارها... ببینید من چقدر مودبم اصلا برید به جهنم به من چه!مگر می شود کسی را به زور به بهشت برد!

 

این روند ادامه داشت تا اینکه اون آقای مودب حرفی رو زد (خدا خیرش بده) که بنده کم کم دارم ساکمو جمع می کنم برم به همون جا!!!

ای بزدل ها بروید به جهنم؛ و من ترسیدم الان بگوید غلط می کنید دلواپسید و اصلا آن کسی که نمی تواند هیچ غلطی بکند شمایید نه آمریکا....

بعد از اندکی مکاشفه و تدبیر البته همراه با امید  چند نکته ی لرزان در جهنم داغ و تابستانی به ذهنم رسید در حد بستنی کوه سنگی...

1- با توجه به روند رو به رشد کسانی که دارند الکی و بی خود دلواپس می شوند؛ کمیته ی فیلترینگ مصادیق لزوم فیلترینگ را تغییر دهد تا من بعد؛ ما بتوانیم در خبرگزاری های داخلی سخنان آقای مودب را بشنویم
2- در هنگام پخش سخنان آقای مودب،حتما و حتما از علامت +18 استفاده شود که افراد کم سن  مجاز به شنیدن و حتی دیدن صحنه ها باشند! که در تربیتشون نقش مهمی نداره
3- اعلام یک دستگاه تبلت؛ جی ال ایکس که به راحتی در جیب جا می شود؛به عنوان جایزه ی کسی که فحش بعدی را پیش بینی کند...

 اگر هم جی ال ایکسی را که در جیب جا می شود خیلی خیلی گران بود می توان برای برنده  سبد کالا اختصاص داد.

پ.ن:شعار سیاسی نده ای بزدل سیاسی‌ ...

چیز های کوچک:

کم سواد چرا می لرزی؟برو به جهنم، برو جای گرم که نلرزی!

بگو خب...

مسئولیت به بهشت فرستان ملت را به عهده نگرفتی حال چرا به جهنم می فرستی؟نکند این کلید همان کلید جهنم است ...


برچسب‌ها: با پیش بینی فحش های بعدی جی ال ایکس و سبد کالا بگی, کلید جهنم
[ 2014/8/14 ] [ ] [ اکبری ]

غزه

رسول خدا (ص) فرمودند‏:"من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم‏"

آه ای خدا چرا مدعیان حقوق بشر که صدای نعره شان گوش زمان را کر کرده است آه کودکان مظلوم را که در میان انبوهی از موشک ها  و تانک ها و با صدای بلند "یا للمسلمین" را نمی شوند...

لعنت به این حقوق بشر آمریکایی،نفرین به این جام جهانی و حسرت به آن جان جهانی...

در میان هیاهوی جام جهانی خبر تلخی سکوت شهر را در هم شکست و داغ تازه ای بر دل گذاشت؛ خبر جنایات رژیم غاصب و به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) غده سرطانی اسرائیل، علیه مردم مظلوم وبی دفاع فلسطین وبه ویژه مردم غزه...

چه کسی پاسخ می دهد؟! "سازمان حقوق بشر"؟!سازمانی که باشنیدن اسمش تنها و تنها نام یک سازمانی در ذهنم نقش می بندد که حقوق را برای بشری قائل است که به نفع آن سازمان و سر دمداران آن سازمان تلاش می کنند؟!

همه میبینند و چشم های حقیقت را به جنایات خفت باراسرائیل نجس بسته اند... مجله هاو شبکه های خبریشان تخریب های غزه را بجای تخریب اسرائیل جا میزند عوام فریبی در حد و نصاب خود به اوج رسیده است چهره ی پلید غرب هر روز نمایان تر میشود اما کشور ها سکوت بیخودی را الگو کرده اند دیگر آسمان هم تاب ندارد کسی بر نمی خیزد...؟!

سخت است برادرت در آغوشت جان بدهد فرزندت جلوی چشمانت پر پر شود ...آه ...بردارنم را نکشید  Don't kill my Brothers  .

گذشت زمان برگی از حقایق تاریخ را خواهد گشود،خواهید دید و به سزای عملتان خواهید رسید،با ریخته شدن قطره قطره خون کودکان معصوم غزه مردانی از جنس نور در این سرزمین بزرگ خواهند شد و تیشه بر ریشه شما زده و دامنتان را گریبان گیر آتشی خواهند کرد که خودتان افروخته اید.

 ....................................................................................

پ.ن: با دستهای خالی ام و با اشک حسرت دعایتان می کنم...

چیز های کوچک:

من به مرگ آگاهم ، مرگ را میخواهم  هم وطن ها راهم ، دشمن آتش زدن است...

«و سيعلم‌الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون»

 

وعده ی ما جهت دفاع از مردم مظلوم فلسطین :

جمعه ی آخر ماه مبارک رمضان / شرکت در راهپیمایی روز قدس / فریاد کوبنده ی مرگ بر اسرائیل


برچسب‌ها: بردارنم را نکشید Don, t kill my Brothers
[ 2014/7/21 ] [ ] [ اکبری ]
.: Weblog Themes By kolbeyetalabegi.blogfaakbari :.
درباره وبلاگ

به نام خداوند دانشجویان باصفا و طلبه های بامرام!...


برای کسی نوشتن قلم نای ندارد
این جا می نویسم برای جسم خودم
از هر آنچه که بر من می گذرد
در این م ... ز

............................................


پایین پست هایم جایی است برای چیزهایی کوچکی که دوستشان دارم

درد نه! چیزهایی بزرگ برای ذهن که قلم کوچک بودن را برای آنها نوشته است

مثل کلمات قصار

می تواند یک حدیث باشد یا یک جمله از انسانی بزرگ یا بافته ای از تفکرات ذهنی

یا جمله ای از یک کتاب که نخواندام یا حتی صحبت های دو نفر که دیروز در پیاده رو از کنارشان گذر کردم

حتی می تواند یک جمله ای باشد که خودم برای خودم نوشته ام !


دوستدار وارادتمند همه بنده های خدا...

اکبری
برچسب‌ ها
اسلایدر تصاویر
امکانات وب
avatar
این روزهاکلبه ی طلبگی ام را بیشتر از همیشه دوست خواهم داشت. لطفا از نظرات زیبای خود دریغ نفرمایید ...
وبلاگی برای همه جوانان عزیز با آرزوی موفقیت برای همه شما